كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

224

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

پيشنهاد مىنمايد ، ولى آنها از قبول سرباز مىزنند ، و تنها انسان شجاعت قبول آن را در خود مىبيند : همانا ما بار امانت را به آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرديم ، ولى از برداشتن آن سرباز زدند و از آن ترسيدند و آدمى آن را برداشت ، براستى كه او ستمگر و نادان است . 5 اما خداوند انسان را بدون راهنما رها نمىسازد . او پيامبران بىشمارى را به زمين ارسال مىدارد كه بشر را به صلاح خود رهنمون ساخته و هدف آفرينش را براى آنان بيان نمايند . اما از زمان آدم ، اولين پيامبر ، انسان از قبول هدايت پيامبران و پيام وحى آنان سرباز مىزند . انسان‌ها يا در فهم پيام وحى اشكال داشتند يا در تطابق احكام الهى با زندگى روزمره خود . در نتيجه ، جوامع پياپى سقوط كردند ، زيرا قادر نبودند فرامين الهى را با مقررات اجتماعى خود تطابق دهند . « 1 » قرآن نشان مىدهد كه انسان‌ها يكى پس از ديگرى از قبول و اطاعت ساده‌ترين فرامين الهى كه از طرف پيامبران پيشنهاد مىشد سرباز مىزدند . 6 در عوض ، آنها با نادانى از مواهب الهى فقط به منظور برآوردن خودخواهىهاى فردى استفاده نموده و خود را مركز جهان مىپنداشتند . از آنجا كه انسان‌ها محدوديت برنامه‌ريزى الهى را براى رفتار و عملكرد خود نمىپسندند ، قوانين طبيعى را نيز نابود كردند ، همان‌گونه كه درياها اگر قوانين طبيعى درون خود را رعايت نكرده و رها سازند طوفان برپا شده و همه چيز را نابود خواهد ساخت . قريش نيز چون قوانين فطرى پيامبر خود را قبول نكرد مورد نفرين قرار گرفت . اگر محمد ( ص ) آرزوى يك بلاى آسمانى براى مكه مىكرد براى قدرت‌نمائى الهى و ظهور آن به صورت يك صاعقه ناگهانى بر مكه نبود ، مكه مىخواست به قريش نشان دهد كه از راه راست منحرف گشته و حقيقت را وارونه نشان مىدهند .

--> ( 1 ) - سرپيچى انسان‌ها از قبول هدايت پيامبران و پيام وحى ريشه در شهوات حيوانى و خواست‌هاى مادى و نفسانيات دنيائى آدمى دارد . زيرا دعوت پيامبران و وحى الهى بر تربيت انسان و حركت او از مرتبه حيوانيت و خواست‌هاى پست به مرحله انسانيت و فضائل انسانى مانند راستى ، ايثار ، انفاق ، حيا ، تقوى ، گذشت ، عدالت ، بزرگوارى و . . . دلالت دارد و اين جز با گذشت از خواست‌هاى حيوانى ميسّر نيست و اين براى آدمى بسيار مشكل است و لذا آن را جهاد اكبر گويند ، نه اينكه در فهم پيام وحى اشكال داشته باشند يا قدرت نداشته باشند فرامين الهى را با مقررات اجتماعى خود تطابق دهند .